من از کرونا نه می ترسم

(طنز)
من از کرونا و قرنطین در کنج خانه نه می ترسم، من از دزدان نکتایی دار تحصیل کرده و بزرگان دولت بی سرپا می ترسم، من از کرونا و قرنطین نه می ترسم ، مگر از آوزاه ودروازه و سامانه های حکومت و پول دزدان بی سرپا می ترسم،کرونا آمد و خواهد رفت من از حقایق اشکار و خاموشی مردم و اعلان چور وغارت کمک های باد آورده می ترسم. من از فقر گرسنه گی و در کنج خانه ماندن نه می ترسم اما از سخنان بیهوده و پوچ وحید عمر و توزیع چهارنیم کیلو گندم می ترسم. من از درد و تکلیف و دل تنگی در خانه باکی ندارم ، ولی از دست تجار بی انصاف ظالم و خداناترس و فروشنده گان بی وجدان می ترسم.درد و رنج نا راحتی یک بخش از زندگی ماست من از روشنایی روز ، دزدی و بی انصافی داکتران می ترسم. کوچه و بازار همه در اختیار کرونا و دزدان است همه زندانی و سردرگمیم رفت امد بند اخر این که نه کروناست ونه مرض من از دوستان حوزه پولیس چاقو پنجه بکس داران موترسایکل سوار می ترسم. غني و دوستانش از درد و تکلیف مردم بیم ندارند , اما از امار و احصایه های سخنگوی وزارت صحت عامه و اخبار شاخ دم دار کرونایی رسانه ها می ترسم.چه شد ترس از خدا و رحم به انسان در میان افغانها، من از هشدار های خیالی و خیابانی وزیر صحت عامه و والی کابل می ترسم. رنج انجاست که غنی وعبدالله بر سر چوکی و تقسیم قدرت و پول های باد اورده چنگاو اند من از شاروال شدن سلطانزوی و سرنوشت ناگوار کابل می ترسم، غنی ویارانش به فکر جیب خودند اما من از مرگ و فاجعه زود هنگا مردم بیچاره و نادار کشورم می ترسم. من از لت کوب پولیس بی ماسک و بی دستکش و ماموران دولت نه می ترسم ، اما از بلند رفتن نرخ کچالو پیاز وظلم دوکاندار کوته سنگی وسرای شمالی می ترسم.همه خدا ومحمد می گویند امایکی به دربار ترامپ و دیگری به سوی شیطان می رود ، من از عکس فیشنی وکیله صاحب در پشت صندوق روغن می ترسم.کوچه و پس کوچه پر از فقیر ملنگ است من از خاموشی رهبران جهادی وتیکه داران اسلام و اکونت های پر از دالر یرو شان می ترسم.کرونا امد و ترس خدا از میان ما رفت من از درهای بسته مسجد و فتواهای جاهلانه عالمان دالر مست و مسلمانان سست مزاج می ترسم. رفتن به دواخانه وداکترو خریدن ماسک و دستکش دل شیر می خواهد من از پوز بسته ها و چپن داران بی انصاف و از لادرکی غمخواران واقعي ملت می ترسم.
بی انصافی داکتر و دوا و داستان چهارنیم کیلو گندم یک غم است وهم یک عیب، من از پرکردن چتلی وثبت گندگی غنی ویارانش در تاریخ کشور می شرمم ، من از انگلیسی گفتن رییس برشنا چیزی نفهمیدم اما بخدا قسم که از وحشت مافیای تیل گاز وخواندن پایه های برق در شمالی می ترسم. پول پیسه و ثروت همه از جیب مردم رفت من از غم صاحب دوکان وخانه و کرایه ی ماهوار می ترسم. خدایا من کامیاب به درد وغم و تکلیف از سوی تو خويش راضي ام, اما از تقلید در قرنطین و برنامه های احمقانه دولت افغانستان و تباهی ملت گرسته وفقیر نادار می ترسم.
با حرمت
غفارکامیاب

Related Articles

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

Back to top button
Close
Close
%d bloggers like this: