عساکر افغان بخاطر چه می جنگند؟

 ابو صهیب حقانی
-(بخاطر حُبّ الوطن، نیویورک و واشنگتن و یا معاش؟)
از زمان اشغال کشور عزیز ما به دست امریکای اشغالگر و تشکیل (به اصطلاح) اردوی ملی و پولیس ملی، همواره این پرسش مطرح بوده که هرگاه عساکر افغان که از نوک پا تا فرق سر و در همه چیز از اکمالات گرفته تا انتقالات و امور معیشتی، رسمی و شخصی خود وابسته به امریکا هستند زمانیکه در برابر مجاهدین می جنگند جنگ خود را چه توجیه می کنند یعنی برچه اساس با مجاهدین وارد پیکار شده و جان های شیرین خود را قربانی کرده و خود را به کشتن می دهند؟
بطور تشریفاتی وقتی عساکر در قرارگاه های نظامی، قول اردوها، و در سطوح مختلف وظیفه اجرا کرده یا تعلیم فرا می گیرند؛ این وظیفه شان را خدمت به وطن و ملت خود تعریف می کنند؛ اما وقتی پای منافع علیای کشور و منافع اشغالگران خارجی در میان است و بیچاره ها در همه چیز متکی به خارجی ها و وابسته به آنهایند در عمل نه اینکه وظیفه شان در راستای خدمت به ملت و وطن تعریف نمی شود بلکه متاسفانه مستقیما در جهت اهداف امریکایی استعمال شده و خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته در چنان جاهای قربانی می شوند که اشغالگران و در راس همه امریکایی ها می خواهند.
در این اواخر که بحث خروج اشغالگران و انتخابات نمایشی در بازار سیاست افغانستان گرم است، رژیم و بالخصوص افراد کاندید شده یکی از چیزهای که ابزار کارزاهای انتخاباتی و تبلیغاتی شان قرار داده، پولیس و اردو است، از خود رژیم که بر شانه های پولیس و اردو سوار بوده و به زور آنها، قدرت ضعیف خود را با صد بدبختی می کشد تا کاندیدان، هر کدام هدف جنگ و مبارزهٔ پولیس و اردو را به نوعی تعریف می کند؛ مثلا اشرفغنی حدود یک ماه پیش تقریبا وقتی در سالون کانفرانس وزارت دفاع سخنرانی می کرد با افتخار گفت از خاطر جانفشانی اردو و پولیس افغانسان، نیویورک و واشنگتن امریکا در امنیت است و … همین مقدار کفایت می کرد که به سرعت این جمله به سرخط مهم خبرها و به سوژهٔ داغ خبری در صفحات اجتماعی تبدیل گردد در این جمله به وضاحت اشرفغنی هدف جنگ عسکر پولیس افغان را مشخص کرده که آنها اگر در افغانستان کشته می شوند، تیکه تیکه می شوند و در عملیات های کوبندهٔ طالبان جان خود را از دست می دهند تنها بخاطر حفظ قدرت ناچیز اشرفغنی نیست بلکه بخاطر امنیت نیویورک و واشنگتن نیز هست تا امریکایی ها آرام زندگی کنند؛ گرچه هدف سخن اشرفغنی از این سخن در آن روزها این بود که بر امریکایی ها منت بگذارد و آنها را تحت تاثیر قربانی های اردو و پولیس خود قرار بدهد؛ اما اگر از واقعیت نگذریم در حقیقت نیز چنین است که عساکر افغان بیشتر بخاطر امریکایی ها و اهداف امریکایی کشته می شوند تا کدام چیز دگر.
بار دگر که در یک مصاحبه در تلویزیون طلوع نیوز از اشرفغنی پرسیده شد که اگر امریکا کمک های خود را بر اردو و پولیس قطع بکند باز چه می کنید، او با دستپاچگی تمام گفت عساکر ما بخاطر پیسه نمی جنگند بلکه بخاطر حُبّ الوطن (محبت به وطن) می جنگند، گرچه این سخن، یک شعار احساسی بیش نیست ولی در حقیقت اگر از هر عسکر افغان پرسیده شود که شما بخاطر کدام هدف در برابر مجاهدین می جنگید آن بیچاره ها فوری می گویند از دست مجبوری و نبود کار و غریبی؛ یعنی اگر همین امروز فرصتی مساعد شود تا عساکر اردو و پولیس بتوانند از یک راه دیگر لقمه نانی پیدا کنند شاید تا فردا نزدیک به ۹۰ فیصد عساکر در صفوف پولیس و اردو نباشند؛ هرچند این سخن عساکر نیز قابل توجیه نیست و هرگز ارزش آن را ندارد که بخاطر چند پیسه ناقابلِ بخور و نمیر، خود را اینگونه به کشتن و هلاکت داده و زندگی دنیا و آخرت خود را تباه و برباد کنند؛ ولی با آن هم این عین حقیقتی است که عساکر بیچاره می گویند، پس این عساکر بدون هیچ هدف خاص، حتی بدون انگیزه لازم به شعار حُبّ الوطن، نه بخاطر وطن که از دست غریبی و بیچارگی و از روی مجبوریت به عسکری و وظیفهٔ پولیسی روی آورده اند.
به واقعیت عساکر افغان امروز بخاطر معاش می جنگند و بخاطر اهداف امریکایی، چون اگر واقعا اینها بخاطر وطن می جنگیدند پس چگونه ممکن بود که وطن عزیز ما زیر پای اشغالگران خارجی (در حدود ۴۸ کشور خارجی در قالب ناتو) و امریکایی ها قرار داشته و آنها شانه به شانه امریکایی ها در برابر آزادمردان و مبارزان راه حق که بخاطر آزادی وطن، با امریکایی ها جنگیده، ایستاده شده و بجای آنکه امریکایی ها را هدف بگیرند برادران مجاهد خود را هدف گرفته، و بجای آنکه بر اساس حُبّ الوطن، بیگانه ها را از وطن بیرون کنند در کنار بیگانه ها هر شب و روز وطن خود را بمباران، و مردم مُلکی خویش را آماج حملات وحشیانهٔ شب و روز قرار می دهند؟
پس معلوم شد که آنها حب الوطن ندارند اگر می داشتند وطن خود را از دست امریکایی ها خلاص می کردند، اگر با وطن خود ذره ای محبت داشتند از سرحدات کشور خود دفاع کرده و پای اشغالگران را از سرزمینن خود قطع می کردند؛ آیا این پوزخند و فریبی بیش نیست که در کنار اشغالگران که خاک و وطن را تیکه تیکه کرده و با تانک و طیاره شب و روز در پی ویرانی آن اند از حب الوطن سخن زده و خود را مسخره دست اشرفغنی و آلهٔ چند خارجی کرده و شب و روز در پی خیانت به وطن خود بود؟
بارها دیده شده که این به اصطلاح قهرمانان وطن وقتی معاش شان قطع شود نه دلِ عسکری دارند و نه طاقت جنگیدن و هرگاهی که شهر یا کدام ولسوالی از نزدشان سقوط می کند نه توان پس گرفتن داشته و تا سرحد وزیر دفاع آن، به دنبال اسکات میلر امریکایی و سربازان خارجی می دوند تا به کمک شان آمده و شهر و منطقه از دست رفته شان را پس بگیرند؛ پس این کجایش حب الوطن شده می تواند که وطن را دو دستی زیر پای کفار و اشغالگران قرار داده و در کنار آنها، در مقابل برادران مجاهد و مسلمان خود ایستاده ولاف دفاع از وطن را زد؟؟؟
کاش عساکرِ افغان سر عقل و هوش آمده و دست از این حماقت برداشته و بدانند که بازیچه دست چند آدم فریبکار و متقلب شده که بخاطر رسیدن به چوکی از هر چیز این عساکر بیچاره، مایه می گذارند.
به امید بیداری.

Related Articles

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

Close